گیتاریست عاشق

دنیا را بد ساخته اند..............


معنی بعضی از کلمات که خانمها می گویند

خبٌ: این کلمه ‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‌‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید. ‏
 پنج دقیقه: اگر مشغول لباس ‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏‌تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد. ‏
هیچٌی: این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به ‏زنگ باشید. بحث‏هایی که با هیچی شروع می‌‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‌‏شوند. ‏
 بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. «اگه جرئت داری» در آن مستتر است.
 آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب می‌‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‌‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‌‏کند شما یک احمق به ‏دردنخور هستید و او نمی‌‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‌‏کند.
 اشکال نداره: این یکی از خطرناک ‏‌ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید. ‏
ممنون: از شما تشکر می‌‏کند. فقط بگویید خواهش می‌‏کنم. هیچ حرف اضافه ‏ای نزنید. خیلی ممنون می‌‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد.
 اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن به حساب می‌رسم! یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‌‏شود.
 نه. نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‌‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟


 

نقاشی‌ های عاشقانه اثر یک هنرمند آمریکایی

دانیل اف گرهارتز هنرمندی که در سال ۱۹۶۵ در ویسکانسین امریکا به دنیا آمد. جایی که او در حال حاضر با همسرش جنیفر و سه فرزندش در آنجا زندگی می کند. علاقه او به هنر در سال های اولیه نوجوانی آغاز شد و موفقیت های چشمگیر فراتر از سن او نتیجه یک عمر زندگی آمیخته با شاهکارهای او بود.

نقاشی های دانیل به گونه ای خاص سرشار از صداقت، آسودگی و سرشار از احساساتی آشکار است. او به شکلی ماهرانه و رومانتیک ارتباط با مناظر و محیط را اهمیت می بخشد، روابط شخصی و فرم واقعی چهره و استیل انسان‌ها را در هم می‌آمیزد و آنچه که در این ایمیل خواهید دید را برای شما می‌آفریند.
 
او با انتخاب چهره‌هایی خاص چالش‌های رنگ و نور و احساسات را به تسخیر خود در آورده و آثاری با کیفیت و زیبا را به همگان معرفی می‌کند. اکثر زنان در نقاشی‌های او لباس‌هایی خاص و رویایی پوشیده اند و اغلب اوقات این نوع جاذبه دراماتیک نقاشی‌هایش موجب شهرت او را فراهم آورده اند.

نقاشی‌ های زیبای عاشقانه اثر یک هنرمند آمریکایی

بقیه عکسها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
 

چگونه به ارامی عاشق بشیم

جطور آهسته آهسته عاشق بشیم؟
شاید بتوانیم از عشق به عنوان قدیمی‌ترین مفهوم بشری یاد کنیم و حتی ممکن است گاهی در حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم که بشود آنها را عشق تلقی کرد.
عشق از آن واژه‌هایی است که ابهامات زیادی دارد و تعاریف بسیاری از آن کرده‌اند. یکی از مباحثی که با عشق مطرح می‌شود، بحث دوست داشتن است و برخی این دو را یکی می‌دانند، ولی به نظر می‌رسد که عشق چیزی فراتر و بیشتر از دوست داشتن باشد، چرا که ما خیلی‌ها را دوست داریم اما عاشق آنها نیستیم و خیلی‌ها هم هستند که نسبت به آنها کشش داریم ولی لزوما آنها را دوست نداریم و وقتی نیستند برای ما مهم نیست. به همین دلایل می‌توانیم بگوییم بین دوست داشتن و عشق تفاوت وجود دارد.
اصغر فروع‌الدین‌عدل، دکترای روان‌شناسی و خانواده‌درمانگر در این باره می‌گوید: عشق؛ احساس‌ یا هیجان مثبتی است که اگر انسان تجربه‌اش کرده باشد، آن را دوست دارد. انسان‌ها هم از عاشق شدن و هم از معشوق بودن لذت می‌برند، چرا که هیجان عشق خوشایند است. برخی عشق را یک پدیده ناسالم می‌دانند و فکر می‌کنند این مقوله فرا رفتن یا خارج شدن از هنجارهاست، اما باید گفت که هم عشق سالم وجود دارد و هم عشق ناسالم. انسان‌ها دوست ندارند تنها باشند و این حس انسان را از تنهایی می‌رهاند، چرا که تنهایی احساس ناامنی به ما می‌دهد، ولی با کسی بودن و حتی فکر با کسی بودن به ما آرامش می‌دهد. نیاز به صمیمیت و ارضای نیاز‌های عاطفی ما را به سمت ارتباط با افراد می‌کشاند.
عدل می‌افزاید:
بخش روانی انسان از تفکر و هیجان و رفتار تشکیل شده است و در عشق این سه با هم به شکل پیچیده‌ای ترکیب شده‌اند و کار می‌کنند. هم جنبه‌های شناختی و فکری و هم جنبه‌های هیجانی و هم ابعاد رفتاری عشق بشدت این سه حوزه را درگیر می‌کند و زندگی ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.
ما وقتی می‌توانیم عاشق شویم که با احساس‌های خودشیفتگی و خودفریفتگی‌مان کنار بیاییم و بر آنها غلبه کنیم تا بتوانیم به کسی فکر کنیم و او را وارد زندگی خود کنیم. اگر می‌خواهیم عشق سالم داشته باشیم باید بتوانیم تنها هم زندگی کنیم. انسانی که می‌تواند تنها زندگی کند و با تنهایی خود کنار بیاید، بهتر می‌تواند در روابط خود با عشق وارد شود و اگر کسی تنهایی برایش یک فاجعه باشد، ممکن است در رابطه عاشقانه‌ای ناسالم وارد شود.
دکتر عدل، عشق را قابلیت درونی اهدای بخشی از وجود خود به افراد یا حتی به عقاید و آرمان‌ها به جای خودخواهی و حفظ همه چیز برای خود می‌داند. در این تعریف عشق فراتر از انسان‌ها رفته و ممکن است انسان عاشق یک آرمان یا عقیده باشد.
جنبه‌های جذابیت
وقتی صحبت از عشق و دوست داشتن می‌شود یعنی دو نفر به طرف هم جذب می‌شوند. جذب افراد به هم دارای جنبه‌هایی است که هر چه در انسان‌ها بیشتر باشد احتمال جذب شدن آنها به هم بیشتر خواهد بود.
عدل این جنبه‌ها را این‌گونه می‌شمرد:
اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند که این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممکن است فردی که زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسان‌ها به افرادی که برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون این‌که اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگی‌های مثبت‌تری را نسبت می‌دهند و بیشتر به سمت آنها جذب می‌شوند.
دوم، مجاورت: انسان‌هایی که در یک منطقه زندگی می‌کنند، احتمال این‌که به هم علاقه‌مند شوند بیشتر است. اشتراک در محل زندگی، محل تحصیل، محل کار با تعداد دیدارها و برخوردها و امکان علاقه‌مند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و... این جنبه تحت‌تاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبه‌های جذابیت محسوب می‌شود.
سوم، شباهت: هرچه انسان‌ها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و... شباهت‌های زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.
جنبه‌های دیگری نیز نظیر باکفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی کردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارت‌های شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم می‌تواند در جذابیت‌تاثیر داشته باشد.
چند نکته راجع به عشق
عشق ویژگی‌هایی دارد که در همه مشترک است و به قول دکتر عدل این ویژگی‌ها عبارتند از:
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
 

شعر زیبای به سوی تو با ترجمه انگلیسی

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو،
سپیده دم آیم مگر تورا جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام درآرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

English translation:

Toward you
in the way of your path,
Desiring a glance of your face,
I'll come with the dawn

So that I might find you,
Tell me, where are you?

Sometimes from the earth
And sometimes from the sky I ask for a sign of you

Look how fearlessly
I am treading your path

Tell me, where are you?

How could I ever forget your moon-face?
What other name would I call out but yours?

If I ever find you,
I would tell you the stories of my heart

In your hands I placed
my love-sick heart
What else do you desire from me?

My feet are weary from walking in search of you
Tell me, what else do you desire of me?

Not even for a moment
do I stop imagining you, my gazelle

Then why don't you care about my well being?

As long as I live,
I am the captive of your path
I live only in desire of you

If ever I find you,
I would tell you the stories of my heart
Tell me, where are you?

In your hands I placed
my love-sick heart
What else do you desire of me?

My feet are weary from walking in search of you
Tell me, what else do you desire of me?


 

اس ام اس عاشقانه و رمانتیک

روزی می شود که برگ برنده ات دل می شود
اما تو دیگر حاکم نیستی . . .
.
.
.
اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد
بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد . . .
.
.
.
دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن که من از آوارگی بی تو بدون میترسم  . . .
.
.
.
درود بر آدم های خوب ، آنها که در اندیشه ی دیگران تصویر زیبا می نگارند  . . .
.
.
.
عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست
هنوز دنبال یه بهونه‌ای که بمونی . . .
.
.
.
چمن ها بی تو زیبایی ندارد / بهار و گل دلارایی ندارد
فریب کَس نخوردم جز تو ای یار / که دیگر کَس فریبایی ندارد . . .
.
.
.
احساس تو طروات باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است
هروقت که در هوای تو میچرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است . . .
.
.
.
تو این  “مـــَــن ها “  را از خودت  “مــِـن‌ها”  کن
من میـمیرم برای باقی مانده ات . . .
.
.
.
 تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
 آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .
.
.
.
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم
نیستم آدم اگر باز نگردم آنجا / زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم . . .


 

معرفی رمان جایی که قلب انجاست

سلام به همه ی عزیزان       

رمانی که می خوام معرفیش کنم اسمش جایی که قلب انجاست نوشته خانم تهمینه کریمی  

خب این رمان یک رمان عشقی مثلثی هست. شخصیتها واقا زیبا معرفی شدند و هیچ نقطه ی کوری در رمان وجود نداره به جز چند مورد که بعد از خوندن کتاب حتما متوجه میشید اما چیزی که خیلی جالبه کپی برداری خیلی دقیق از رمان های اقای مودب پور هست درسته نویسنده سعی در تغییراتی در رمان کرده اما اگه شما دوستان رمان های مودب پور رو خونده باشید به راحتی میتونید این رو تشخیص بدید .از شخصیت پردازی گرفته تا شیوه ی داستان سرایی تغییراتی که میشه روش بحث کرد تغییر جنسیت نقش اول رمان از مرد به زن هست و دوم پرداختن به یک داستان عاشقانه محض ، اما کتابهای مودب پور در خلال داستان به مشکلات جامعه نیز پرداخته . بقیه عناصر دست نخورده مونده از شخصیت معروف و محبوب طنز که میشه گفت یکی از عوامل مهم پر فروش شدن کتاب های مودب پور هست ، تا برگشت به گذشته ی یکی از شخصیت ها و باز گویی زندگی اون شخصیت در این رمان نیز وجود داره .اما چیز مهمی که هست نویسنده شاید شیوه ی  داستان سرایی رو کپی کرده اما به جرات میشه گفت یک داستان عشقی ناب رو تحویل داده .

اما در مورد خود رمان  داستان دختری رو باز گو میکنه که بعد فوت پدر مادرش در خارج از کشور به ایران برمیگرده تا به وصیت پدرش که دیدن خانواده ی مادریش که به خاطر اذدواج با یک فرد غیر ایرانی اون رو ترد کردند عمل کنه  که با ورود به این خانواده ماجراهای جدیدی  به وجود میاد .

معرفی شخصیت ها

رز : شخصیت اول داستان که رمان از زبون اون گفته میشه ،دختری زیبا که به افت و خیز اون در خانواده ی جدیدش و عشق و احساسات درونیش پرداخته میشه  این شخصیت چیز تازهای نداره که قابل ذکر باشه .

سامان تاجیک :شخصیت دوم  و بسایر طنز رمان که همراه رز در تک تک لحظه های اون هست رز به اون بسار وابستست و در تمامی مواقع این سامان هست که به کمک رز میاد .(در اینجا میخواستم اشاره ای به شخصیت های دوم رمان های مودب پور کنم که کاملا شبیه این شخصیت هستند البته ناگفته نمونه که این شخصیت تنها طنز اونها رو به ارث برده و یک فرد کاملا عادی هست برعکس کتاب های مودب پور که مغز متفکر رمان و فردی تحلیل گر به حساب میاد )

سهراب تاجیک : شخصیت سوم و برادر سامان که رز عاشق اون میشه  و شخصیتی بسیار ارام کم حرف و خجالتی  داره

بهزاد تاجیک :بزرگ خاندان در وسط های رمان به گذشته ی اون پرداخته میشه  کشمکش هایی که رز با اون داره بسیار زیبا پرداخته شده .

بقیه ی شخصیت ها فرعی هستند و چیز خاصی برای گفتن ندارن در ضمن در معرفی شخصیت ها نتونستم زیاد در موردشون توضیح بدم چون به نوعی لو دادن داستان بود امید وارم بعد از خوندن رمان دلدیل این امر رو بفهمید .

 اینم قسمتی از رمان تا با فضای رمان اشنا بشید.

بعد از خوردن دو بوق ارتباط برقرار شد و باز همان صدای روز قبل بود که جواب داد:اَلو بله.اَلو...بفرمائین.

باز که زبون بسته ای... بَهَ حداقل یه فوتی بکن دلمون واشه.فوت که دیگه بلدی؟

کسی از آن سوی خط صدایش زد:سامان... سامان....کجا موندی؟دِ بیا دیگه خبر مرگت. چه کار داری می کنی؟

صدا نزدیکتر شد:با کی داری حرف می زنی؟

سامان جواب داد:مراحم تلفنیه.منتظرم بزرگ بشه زبونش واشه.تو می گی اول می گه مامان یا بابا؟

صدا جواب داد:بگو چند تا تخم کفتر بندازه بالا حلّه.درضمن ما رفتیم می خوای بیا نمی خوای این قدر پاتلفن چمبره بزن تا کوچولوت زبون واکنه.

سامان جواب داد:خیلی خوب نمک پاش تو برو من الأن میام.

بعد خطاب به من ادامه داد:خوشگل مامان،شنیدی که دکتر متخصص بیماری های خاص چی فرمایش کردن دو تا دونه تخم کفتر بنداز بالا حله.اگه جواب نداد برو سراغ تخم بلبل اون دیگه رد خور نداره می سازدت حسابی اما اگه اونم افاقه نکرد دیگه از دست ما کاری ساخته نیست ما هرکاری می تونستیم براش کردیم باقی اش دست خداست.حالا دیگه ما رفتیم.بَرو بَچ منتظرن که بریم بیرون صفا سیتی،بستنی چوبی،عشق و حال،پس با اجازه قربون آقا.

گوشی را گذاشت به خودم آمدم باز در سکوت فقط به حرف های بی سر و ته اش گوش داده بودم با عجله یکبار دیگر شماره گرفتم بعد از خوردن چند بوق دیگر داشتم ناامید می شدم که باز خودش گوشی را برداشت.

ـــ جانم!...اَلو... لا اله الاا... تا دم در رفته بودما.

نفس عمیقی کشیدم و گفتم :اَلو.

ـــ اِ مبارکه.نه مامان نه بابا .الو.بچه های امروزی چه پاچه پاره ان.در حیرتم این تخم کفتره چه زود جواب داد!

میان حرفش دویدم و گفتم:باید شمارا ببینم.


 

آقایان از زندگی مشترک چه می‌خواهند؟

آقایان از زندگی مشترک چه می‌خواهند؟


طرز فکر خانم‌ها درباره خواسته‌هایی که آقایان دارند، موجب می‌شود همیشه از دست آنها دلخور و عصبانی باشند و از داشتن یک زندگی مشترک رو به رشد، فوق‌العاده، صمیمی و رمانتیک ناامید شوند. طرز فکر آقایان درباره خانم ها نیز به همان اندازه آنها را دلسرد می‌کند.
حتما لازم نیست این طور باشد به شرط این‌که بدانیم زن و مرد در وهله اول هر دو انسان هستند و خواسته‌های مشابهی دارند.
من از آقایان و خانم‌هایی که به رشد و پیشرفت شخصی خود اهمیت می‌دادند سوال کردم که برای ساخت یک زندگی مشترک عالی چه خواسته‌هایی از همسر خود دارند. پاسخ آنها می‌تواند برای شما غیرمنتظره باشد. در این مقاله متوجه می‌شوید که خواسته‌های آقایان دقیقا با آن‌چه خانم‌ها در این باره فکر می‌کنند منافات دارد. هم‌چنین شما خانم‌ها با نکاتی آشنا می‌شوید که به وسیله آنها مرد ایده‌آل خود را جذب کرده و زندگی مشترک فوق‌العاده‌ای خواهید داشت.
1- آقایان، خواهان رابطه عاشقانه، صادقانه و بجا هستند.
رابطه صادقانه برای آقایان در اولویت قرار دارد. یک مرد همسری می‌خواهد که به سوالات او صادقانه پاسخ بدهد و حتی در اطلاع‌رسانی داوطلب و پیش‌قدم باشد. او همسری می‌خواهد که با اطمینان خواسته‌ها و نیازهای خود را به زبان آورد. او همسری می‌خواهد که واقع‌بین باشد و با مهربانی حقیقت را بیان کنند. یک مرد همسری می‌خواهد که او را سرزنش نکند و به حفظ اصالت خویش اهمیت بدهد.
خانم‌ها گمان می‌کنند همسرشان از آنها می‌خواهد که سطحی‌نگر باشند، اصلا نیازها و خواسته‌های خود را عنوان نکنند و هیچ چیز نخواهند. خانم‌ها فکر می‌کنند آقایان آنها را نیازمند و بسیار حساس می‌دانند و می‌خواهند از خواسته‌های خود چشم‌پوشی کنند. بعضی از خانم‌ها معتقدند که اجازه ندارند هر چیزی را همان‌طور که هست به زبان آورند و در صورت اظهار نظر جسورانه، از سوی مرد طرد خواهند شد.
نکته‌ای برای خانم‌ها: آقایان خواهان رابطه‌ای رک، مستقیم و شجاعانه هستند بدون این‌که خشم و ملامتی در کار باشد. یکی از روش‌های جذب مرد ایده‌آل و تشکیل یک زندگی مسرت‌بخش این است که یاد بگیرید حقایق و نیازهای خود را به او منتقل کنید.
2- آقایان، همسری خودکفا، خاطرجمع و مطمئن می‌خواهند.
یک مرد می‌خواهد همسرش او را به خاطر خودش- نه از روی ضعف و نیاز مالی و عاطفی- بخواهد. یک مرد دوست دارد زن زندگی‌اش او را بخواهد و به او نیاز داشته باشد و در عین حال هویت و فردیت خود را حفظ کند. یک مرد می‌خواهد همسری فعال و مستقل با دوستان و علایق جداگانه داشته باشد. از سوی دیگر برای بودن در کنار همسر خود ارزش قایل هستند.
خانم‌ها فکر می‌کنند آقایان نمی‌خواهند همسرشان به آنها نیاز داشته باشد. خانم‌ها فکر می‌کنند مرد زندگیشان نیازی به همراهی آنها ندارد و برای با هم بودن هیچ ارزشی قایل نیست. خانم‌ها فکر می‌کنند اگر نیازهای خود را بیان کنند، مرد را دلسرد کرده و او را فراری می‌دهند.
نکته‌ای برای خانم‌ها: آقایان همان چیزی را می‌خواهند که خانم‌ها خواستار آن هستند: یک همسر خوب. یکی از قدرتمندترین روش‌های جذب مرد ایده‌آل و تشکیل یک زندگی پرهیجان این است که برای خودتان زندگی مسرت‌بخش و کاملی داشته باشید.

 بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
 

او یک زن است

او یک زن است 

زیبا
 
دلایلی که باعث می شود تو زنی را دوست داشته باشی

واقا جالبه حتما بخونید مطمئن باشید چیزی رو از دست نمیدید من یکی که نظرم نسبت به زنا خیلی تغییر کرد .(به خاطر اینکه مطلب دارای عکس زیادی بود و نمیشد عکس ها رو حذف کرد اون رو در ادامه مطلب قرار دادم )

 

 سلام این مطلب و چند تای دیگه رو یکی از دوستان واسم فرستادن اما من متاسفانه اسمش رو نمیدونم اما با نام پردیس میشناسمش ازش واقا تشکر میکنم و امیدوارم از خوندنش لذت ببرید .

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
 

روش زندگی....

روش زندگی....
 
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...
اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...
 
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

 

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟

فرمود چهار اصل: 
 
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم  
دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم
دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

 سلام این مطلب و چند تای دیگه رو یکی از دوستان واسم فرستادن اما من متاسفانه اسمش رو نمیدونم اما با نام پردیس میشناسمش ازش واقا تشکر میکنم و امیدوارم از خوندنش لذت ببرید .

 


 

داستان سامانتا

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .
.
.
.
.
نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

.
.
.
سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش !
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟

زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!

 .

 .
نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

 سلام این مطلب و چند تای دیگه رو یکی از دوستان واسم فرستادن اما من متاسفانه اسمش رو نمیدونم اما با نام پردیس میشناسمش ازش واقا تشکر میکنم و امیدوارم از خوندنش لذت ببرید .


 

داستان عاشقانه ، تاثیر گذار و عبرت آموز به نام تاسف

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم
فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم...
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک میریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟
اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.
بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.
اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه!
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
 

درخواست نویسندگی در وبلاگ

 با عرض سلام خدمت همه دوستانی که این وبلاگ رو لایق بازدید دیدند

همونطور که میبینید این وبلاگ کاملا جوان گرا بوده و سعی شده اطلاعاتی هر چند کم در مورد زندگی و روابط بین دختران و پسران به صورت علمی داده بشه و در کنار اون هم به موضوع عشق که دغدغه خیلی از جوان های ماست پرداخته بشه .بگزریم از اینکه چقدر تونستم در این راه موفق بشم .

اما با توجه به محدودیت زمانی که من دارم و دوست ندارم هر مطلبی رو در اینجا بزارم از دوستانی که مایلند به عنوان نویسنده افتخاری در گسترش این وبلاگ و گرداوری مطالب ناب به بنده حقیر کمک کنن درخواست میکنم ایمیل خودشون رو به صورت نظر خصوصی در این پست بزارن و کمی هم از خودشون بگن تا اگه قسمت باشه با هم و در کنار هم بتونیم همکاری مفیدی داشته باشیم .

با تشکر


 


گیتار یک حس عاشقانه هست. باید عاشق باشی تا بتونی گیتار بزنی . پس همیشه عاشق باشید .
siyavash_devil21@yahoo.com

 

مطالب عشقی و عاشقانه(۳٧)
دکلمه عشقی و عاشقانه(۱٦)
داستان عشقی و عاشقانه(۱٤)
شعر عشقی و عاشقانه(۱٢)
طنز عشقی و عاشقانه(۱۱)
اس ام اس عشقی و عاشقانه(٧)
معرفی رمان(٤)

 

 

دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
دی ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸

 

معنی بعضی از کلمات که خانمها می گویند
نقاشی‌ های عاشقانه اثر یک هنرمند آمریکایی
چگونه به ارامی عاشق بشیم
شعر زیبای به سوی تو با ترجمه انگلیسی
اس ام اس عاشقانه و رمانتیک
معرفی رمان جایی که قلب انجاست
آقایان از زندگی مشترک چه می‌خواهند؟
او یک زن است
روش زندگی....
داستان سامانتا

 

کلبه ی پسرک غمگین
ایجاد دامین رایگان
هر چی تو بخوای
غریبه عشق
شهر شعر
قط چند قدم مونده

 

RSS 2.0