|
سلام به همه ی عزیزان
رمانی که می خوام معرفیش کنم اسمش جایی که قلب انجاست نوشته خانم تهمینه کریمی
خب این رمان یک رمان عشقی مثلثی هست. شخصیتها واقا زیبا معرفی شدند و هیچ نقطه ی کوری در رمان وجود نداره به جز چند مورد که بعد از خوندن کتاب حتما متوجه میشید اما چیزی که خیلی جالبه کپی برداری خیلی دقیق از رمان های اقای مودب پور هست درسته نویسنده سعی در تغییراتی در رمان کرده اما اگه شما دوستان رمان های مودب پور رو خونده باشید به راحتی میتونید این رو تشخیص بدید .از شخصیت پردازی گرفته تا شیوه ی داستان سرایی تغییراتی که میشه روش بحث کرد تغییر جنسیت نقش اول رمان از مرد به زن هست و دوم پرداختن به یک داستان عاشقانه محض ، اما کتابهای مودب پور در خلال داستان به مشکلات جامعه نیز پرداخته . بقیه عناصر دست نخورده مونده از شخصیت معروف و محبوب طنز که میشه گفت یکی از عوامل مهم پر فروش شدن کتاب های مودب پور هست ، تا برگشت به گذشته ی یکی از شخصیت ها و باز گویی زندگی اون شخصیت در این رمان نیز وجود داره .اما چیز مهمی که هست نویسنده شاید شیوه ی داستان سرایی رو کپی کرده اما به جرات میشه گفت یک داستان عشقی ناب رو تحویل داده .
اما در مورد خود رمان داستان دختری رو باز گو میکنه که بعد فوت پدر مادرش در خارج از کشور به ایران برمیگرده تا به وصیت پدرش که دیدن خانواده ی مادریش که به خاطر اذدواج با یک فرد غیر ایرانی اون رو ترد کردند عمل کنه که با ورود به این خانواده ماجراهای جدیدی به وجود میاد .
معرفی شخصیت ها
رز : شخصیت اول داستان که رمان از زبون اون گفته میشه ،دختری زیبا که به افت و خیز اون در خانواده ی جدیدش و عشق و احساسات درونیش پرداخته میشه این شخصیت چیز تازهای نداره که قابل ذکر باشه .
سامان تاجیک :شخصیت دوم و بسایر طنز رمان که همراه رز در تک تک لحظه های اون هست رز به اون بسار وابستست و در تمامی مواقع این سامان هست که به کمک رز میاد .(در اینجا میخواستم اشاره ای به شخصیت های دوم رمان های مودب پور کنم که کاملا شبیه این شخصیت هستند البته ناگفته نمونه که این شخصیت تنها طنز اونها رو به ارث برده و یک فرد کاملا عادی هست برعکس کتاب های مودب پور که مغز متفکر رمان و فردی تحلیل گر به حساب میاد )
سهراب تاجیک : شخصیت سوم و برادر سامان که رز عاشق اون میشه و شخصیتی بسیار ارام کم حرف و خجالتی داره
بهزاد تاجیک :بزرگ خاندان در وسط های رمان به گذشته ی اون پرداخته میشه کشمکش هایی که رز با اون داره بسیار زیبا پرداخته شده .
بقیه ی شخصیت ها فرعی هستند و چیز خاصی برای گفتن ندارن در ضمن در معرفی شخصیت ها نتونستم زیاد در موردشون توضیح بدم چون به نوعی لو دادن داستان بود امید وارم بعد از خوندن رمان دلدیل این امر رو بفهمید .
اینم قسمتی از رمان تا با فضای رمان اشنا بشید.
بعد از خوردن دو بوق ارتباط برقرار شد و باز همان صدای روز قبل بود که جواب داد:اَلو بله.اَلو...بفرمائین.
باز که زبون بسته ای... بَهَ حداقل یه فوتی بکن دلمون واشه.فوت که دیگه بلدی؟
کسی از آن سوی خط صدایش زد:سامان... سامان....کجا موندی؟دِ بیا دیگه خبر مرگت. چه کار داری می کنی؟
صدا نزدیکتر شد:با کی داری حرف می زنی؟
سامان جواب داد:مراحم تلفنیه.منتظرم بزرگ بشه زبونش واشه.تو می گی اول می گه مامان یا بابا؟
صدا جواب داد:بگو چند تا تخم کفتر بندازه بالا حلّه.درضمن ما رفتیم می خوای بیا نمی خوای این قدر پاتلفن چمبره بزن تا کوچولوت زبون واکنه.
سامان جواب داد:خیلی خوب نمک پاش تو برو من الأن میام.
بعد خطاب به من ادامه داد:خوشگل مامان،شنیدی که دکتر متخصص بیماری های خاص چی فرمایش کردن دو تا دونه تخم کفتر بنداز بالا حله.اگه جواب نداد برو سراغ تخم بلبل اون دیگه رد خور نداره می سازدت حسابی اما اگه اونم افاقه نکرد دیگه از دست ما کاری ساخته نیست ما هرکاری می تونستیم براش کردیم باقی اش دست خداست.حالا دیگه ما رفتیم.بَرو بَچ منتظرن که بریم بیرون صفا سیتی،بستنی چوبی،عشق و حال،پس با اجازه قربون آقا.
گوشی را گذاشت به خودم آمدم باز در سکوت فقط به حرف های بی سر و ته اش گوش داده بودم با عجله یکبار دیگر شماره گرفتم بعد از خوردن چند بوق دیگر داشتم ناامید می شدم که باز خودش گوشی را برداشت.
ـــ جانم!...اَلو... لا اله الاا... تا دم در رفته بودما.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :اَلو.
ـــ اِ مبارکه.نه مامان نه بابا .الو.بچه های امروزی چه پاچه پاره ان.در حیرتم این تخم کفتره چه زود جواب داد!
میان حرفش دویدم و گفتم:باید شمارا ببینم.
|